نسخه پی دی اف

چامه سرا



غزل با ماست
چه حالی می‌کند درویش چشمان سحرخیزت
تو مولانای ما خواهی شد و ما شمس تبریزت
چه منعی دارد این افسانه در بازار دلجویان
چه افسوسی برانگیزد لبان مست پرهیزت
چه دف‌هایی که می‌آشوبی از تکرار دستانت
چه ساغرها که سرشارند از گلبانگ لبریزت
غزل با ماست، با آیات منثور خراسانی
فدای سوره‌های نثر ما شطح غزل‌خیزت
اگر نیلوفری از نغمه‌های بی‌لبت می‌رُست
چه‌ها می‌شد! چه‌ها؟ وقفِ کرامات‌دل‌انگیزت
محمد رمضانی فرخانی





افکار
بگذار این افکار بیایند
و دست‌های مرا خیس کنند
بادی شوند
کنارِ پنکه خراب
و زخمم را کنار یادها بخیه بزنند
تا حسابم را صاف کنم با خیلی‌ها
حساب حسن را تا دیگر سیگارهایم را کش نرود
حساب آن گلی را که پشت گوشت می‌گذاری
و فلسفه چینی می‌کند
آخر، حساب خودم را با خودم
بعد صدایم را از صدایت جدا می‌کنم
همانی می‌شوم که بودم
کارگری که شعر می‌گوید
من فقط می‌توانم دوست داشته باشم
و کولر تعمیر کنم
محسن نیک‌آیین




همهمه بهار
در روسری ات همهمه فصل بهارست
دل عاشق و عمری‌ست به این فصل دچارست
بگذار کمی گرده بپاشم به لبت...گل!
بگذار که این فصل فقط موقع کارست
لطفا به خودت عطر نزن ای گل خوشبو
آن سادگی‌ات خوشگل و در عین وقارست
ابری ست دلم...حال و هوایش شده طوفان
بعد از تو فقط سطح دلم گردوغبارست
محبوس شدم در خودم از فرط فراقت
بر پیکر هر پنجره‌ام زخم حصارست
تقویم من از فصل جدایی شده لبریز
تقویم من آغشته به سرخیِ انارست
یخ بستم از این فصل سکون...روسری ات کو
در روسری ات همهمه فصل بهارست
مجتبی اصغری فرزقی

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس