نسخه پی دی اف

جدال شک و ایمان

درباره‌ پل خواب، فیلمی از اکتای براهنی
مشهور است که پس از نمایش پل خواب در جشنواره‌ فجر سال گذشته، یکی از منتقدان گفته بود این فیلم، جنایت و مکافاتی بود که جنایت داشت و مکافات نداشت. البته حرف آن منتقد قابل درک است.
آنچه که یک اثر را شکل می‌دهد، تنها متن آن اثر نیست. آنچه پیرامون متن شکل می‌گیرد نیز در شکل دادن به اثر، تأثیرگذار است و از جمله‌ انتظاراتی که پیرامون اثر اکتای براهنی شکل گرفته بود، این بود که ما به تماشای اقتباسی از جنایت و مکافات خواهیم نشست.
اما فیلم انتظاری که ما از یک اقتباس جنایت و مکافاتی داریم، برآورده نمی‌کند. راسکلنیکف در جنایت و مکافات همچون شاتوف در رمان شیاطین یا ایوان کارامازوف در برادران کارامازوف دچار مسئله نسبت اراده‌ انسان با اراده‌ الهی است و قتلی که انجام می‌دهد در نگاه خودش آزمونی است برای اثبات اراده‌‌اش در مواجهه با قوانین الهی.
اگر شاتوف شیاطین برای اثبات اراده، متأثر از نظریات شوپنهاور، به خودکشی میل نشان می‌داد، راسکلنیکوف جنایت و مکافات، با رویکردی که یادآور قرائت فاشیستی از مفهوم ابرانسان است، مایل به دیگرکشی بود و تفکر و عمل هر دوی آن‌ها تبعات عملی رویکرد نظری شوپنهاور را به چالش می‌کشد.
راسکلنیکوف پل خواب اما اندیشمند و رنجور نیست. قتلی که انجام می‌دهد برای نفی مفهوم وجدان نیست و پس از قتل دردام عذاب وجدان دچار نمی‌شود. اگر راسکلنیکوف خود را ابرانسان فرض می‌کرد، «شهاب» از اساس فرض خاصی درباره‌ خودش ندارد.
تکاپوی فرار از زیر بار بدهی و بیرون کشیدن زندگی‌اش از اضمحلال برای او فرصت فلسفیدن باقی نگذاشته است، پس عجیب نیست اگر پس از قتل، او دچار مسئله‌ی وجدان نمی‌شود. راه اکتای براهنی برای اقتباس از جنایت و مکافات از مسیر داستایفسکی نمی‌گذرد.
اما مسیر او چیست؟ یک قرائت سطحی از یک اثر عمیق؟ یک اثر «ناتمام» که قتل دارد و قتل را هم خوب تصویر کرده‌است و تدوین قابل قبولی دارد و به تأسی از داستایفسکی که استاد توصیف فضاهای تیره و تار شهر بود، یکی از بهترین تصاویر از یک آژانس کرایه‌ خودرو (و از اساس یکی از بهترین تصاویر از یک فضای شغلی سطح پایین) در سینمای ایران را ارائه می‌دهد و همین؟ مگر می‌شود به سراغ داستایفسکی رفت و به سراغ اندیشه‌ فلسفی نرفت؟ نمی‌شود و اکتای براهنی هم این کار را نکرده است.
اگر یک قهرمان داستایفسکی‌وار، آن کسی است که دچار پرسش‌های اگزیستانسیالیستی می‌شود و به ورطه‌ شک می‌افتد، می‌توانیم این پرسش را از خود بپرسیم که آیا فیلم پل خواب، خالی از یک «قهرمان ایمان» است؟
«قهرمان ایمان» از اصطلاحاتی است که برآمده از اندیشه و کلام سورن کی‌یرکگور است. در «ترس و لرز» او ابراهیمی را نشان می‌دهد که دچار «جدال شک و ایمان» است. ابراهیمی که باید بین فرزند و خدا یکی را انتخاب کند. در صحنه‌ای از فیلم پل خواب، پدر (اکبر زنجان‌پور) که هنوز از حقیقت ماجرای پسرش اطلاع ندارد، در تلویزیون، مشغول تماشای روایت هالیوودی داستان ابراهیم است.
آن صحنه که ابراهیم پذیرفته است برای آنکه «قهرمان ایمان» باشد، فرزند را در آستانه‌ خداوند قربانی کند. صحنه‌ فارغ شدن ابراهیم، از جدال میان شک و ایمان. در آن لحظه که پدر شهاب، مشغول تماشای آن فیلم است، هنوز اطلاع ندارد که مدتی بعد خود او نیز در موقعیتی ابراهیم‌گونه قرار خواهد گرفت. جدال او نه بین حفظ فرزند و حفظ ایمان، که بین حفظ فرزند و حفظ وجدان است. این‌جاست که مسیر براهنی، از مسیر داستایفسکی جدا شده است و حتی از مسیر کی‌یرکگور نیز. انتخاب او از جنس انتخاب پدران اگزیستانسیالیسم نیست.
جسارت براهنی در ارائه‌ قرائتی بسیار شخصی از جنایت و مکافات برایم قابل ستایش است. فیلمی بود که اگر چه در برخی خطوط روایی (از جمله در خط روایی شهاب و نامزدش) دچار سردرگمی بود و ابتر به پایان رسید، اما در مجموع، توانسته بود در یک بستر اجتماعی بسیار باورپذیر، اندیشه‌ورزی جالب توجهی داشته باشد. جسارت است که به سراغ داستایفسکی بروی و در میانه‌ راه مسیر را عوض کنی و از کی‌یرکگور سراغ بگیری.
احمد ابوالفتحی

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس