نسخه پی دی اف

معلولیت دائمی در پی قصور پزشکی ؛ اشتباه پزشک، پای مرد ٣٢ساله مشهدی را از او گرفت

﷯ «پس از اینکه به هوش آمدم چند پزشک و پرستار در اطرافم ایستاده بودند. پزشک معالجم گفت به زودی خوب می‌شوم، اما پس از تحمل چند روز درد شدید وقتی برای کشیدن بخیه‌ها مراجعه کردم، فهمیدم پای چپم دیگر حس ندارد و انگشتانم را نمی‌توانم حرکت دهم. یکی از متخصصان ارتوپد بیمارستان گفت که استخوان پایم هنوز جوش‌نخورده است و برخی از رگ‌های عصبی‌اش نیز آسیب جدی دیده‌اند. قرار بود انحراف زانویم را عمل کنم تا سرِ پا شوم اما با قصور پزشک معالجم زمین‌گیر شدم.
به همراه برادرم به مطب خانم دکتری در مشهد رفتیم و زانویم که انحراف داشت را به او نشان دادم. دکتر پس از بررسی اولیه از من خواست تا از پایم عکس بگیرم و برایش ببرم. چند روز گذشت که با در دست داشتن عکس‌های رادیولوژی از پای چپم، مجدداً به مطب دکتر رفتم.
طبق تشخیص خانم دکتر، قرار شد که چند ماه بعد به یکی از بیمارستان‌های مشهد بروم و پایم را عمل کنم. استرس دست از سرم بر‌نمی‌داشت. دلم با این عمل نبود و می‌خواستم انصراف بدهم. با خودم می‌گفتم ٣٢سال از خدا عمر گرفته‌ام و تاکنون با همین پا ساخته‌ام، پس مابقی‌اش را هم می‌سازم اما از سوی دیگر دوست داشتم من هم مثل دیگر افراد سالم بتوانم بدوم و گاهی با دوستانم فوتبال بازی کنم. سرانجام عزمم را جزم کردم و تصمیم نهایی را گرفتم و تن به تیغ جراحی سپردم.

روز عمل
ترس همه وجودم را گرفته بود و به سختی حرف می‌زدم. قلبم خیلی تند می‌زد. صدایی در اعماق وجودم می‌گفت: «هنوز هم فرصت داری، برگرد» اما من تصمیمم را گرفته بودم. لباس آبی‌رنگ بیمارستان به تن کردم و بر روی تخت چرخ‌داری دراز کشیدم. همسر، مادر و پدرم در کنارم ایستاده بودند. مادرم همان‌طور که ‌تسبیح می‌گرداند و زیر‌لب ذکر می‌گفت من را دلداری داد و گفت: «مادر نگران نباش، خیلی زود عملت تمام می‌شود و سرِپا می‌شوی.» برادرم هم برای اینکه فضا را تلطیف کند به شوخی گفت: «برو، خاطرت جمع باشد. قول می‌دهم مجلس ترحیمت را به بهترین نحو برگزار کنم.» در میان خنده‌های‌ ما، خانم پرستاری که روپوش سفید بر تن داشت، از درهای اتاق عمل که لولای روانی داشت و با اندک ضربه‌ای جلو و عقب می‌رفتند، بیرون آمد و با لحنی تند از خانواده‌ام خواست تا دورم را خلوت کنند، بعد هم سر تخت را گرفت و به طرف اتاق عمل کشاند.
من تا به حال بزرگ‌ترین عملی که انجام داده بودم آمپول‌زدن بود آن هم به دست تزریقاتی محل که مردی سبیل کلفت و بد اخلاق بود. پرستار تخت را کشید، اتاق‌ها یکی پس از دیگری از مقابلم می‌گذشتند. بعد از مسافت کوتاهی مقابل اتاق اصلی جراحی قرار گرفتم. ترس داشتم. همان‌جا از خدا خواستم تا کمکم کند. آن خانم مرا وارد اتاق عمل کرد و با کمک چند پرستار دیگر بر روی تخت جراحی قرار گرفتم.
خانم دکتر ماسک سبز رنگی به صورت داشت و کنارم ایستاده بود. برای اینکه به پرستاران و پزشکان جراح ثابت کنم روحیه‌ام بالاست، به شوخی گفتم: «‌خانم دکتر درد که ندارد؟»
یکی از پزشکان آقا دستم را گرفت و در حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت مایع داروی بیهوشی را آرام آرام با یک آمپول وارد بدنم کرد و از من خواست تا ١٠بشمارم. «یک، دو، سه و چهـ...»

پس از عمل جراحی
گوشم سوت می‌کشید. از درد زانو به هوش آمدم. بسیار تشنه بودم و لب‌هایم به شدت خشک شده بود. چند پزشک و پرستار دور تختم حلقه زده بودند. هنوز دمای زیاد گچ‌ پای چپم را حس می‌کردم. پزشک معالجم گفت: «نگران نباش، به زودی دردت تسکین پیدا می‌کند.» دو روز گذشت اما همچنان درد می‌کشیدم. دلم می‌خواست سرم را به دیوار اتاق بکوبم.
یکی از همان روزها وقتی برادرم برای عیادتم آمد به او گفتم که پای چپم و نمی‌توانم انگشتانم را حس ندارد حرکت بدهم. درد پایم خوب نمی‌شد و پرستاران نیز مدام به من مسکن می‌دادند، اما اثری نداشت. وقتی مسکن مصرف می‌کردم برای مدت کوتاهی هیچ دردی نداشتم اما بعد از اینکه اثر دارو از بین می‌رفت مجدداً درد به سراغم می‌آمد. دوازده روز از این ماجرا گذشت و درد پایم کمتر شده بود اما هنوز پایم هیچ حسی نداشت. به همراه برادرم برای کشیدن بخیه‌های پایم به نزد یکی از پزشکان بیمارستانی که در آن تحت جراحی قرار گرفته بودم، رفتیم. وقتی کادر درمانی بیمارستان متوجه بی‌حسی پایم شدند مرا به فیزیوتراپی معرفی کردند اما باز هم اثری نداشت. حس و حرکت پای چپم را از دست داده بودم. بعد از چند ماه به یکی دیگر از بیمارستان‌های مشهد فرستاده شدم و برای دومین مرتبه عمل جراحی انجام دادم که آن هم مؤثر واقع نشد.
شکایت از خانم دکتر
به پیشنهاد برادرم از پزشک جراحی که پایم را عمل کرده بود شکایت کردم. بعد از یک سال رفت‌و‌آمد به کمیسیون پزشکی و سازمان پزشکی قانونی نظر کارشناس مربوطه مبنی بر قصور پزشک اعلام و رأی بدوی با طرح همین موضوع مطرح شد. پس از صدور رأی بدوی پرونده‌ام به دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه٢ مشهد ارجاع داده شد و بازپرس ملازمیان که قاضی ویژه رسیدگی به تخلفات پزشکی در این مجموعه قضایی است در جریان پیگیری‌های این ماجرا قرار
گرفت.
بررسی‌های قضایی ادامه داشت. یک روز من و یک روز پزشک معالجم به دادسرا احضار می‌شدیم تا اینکه پرونده پس از تجدید‌ نظرخواهی از سوی متهم در‌نهایت به سرانجام رسید و با توجه به مستندات موجود و طبق تأیید کارشناسان کمیسیون سازمان نظام پزشکی قصور پزشک در پرونده‌ام محرز دانسته شد.
﷯ بعد از تأیید خطای پزشک معالج و صدور کیفرخواست، پرونده در اختیار دادگاه کیفری ٢ قرار گرفت و سرانجام با رأی نهایی، این پزشک خانم محکوم به پرداخت هفت درصد از دیه کامل شد. با اینکه این پا دیگر برایم پا نمی‌شود اما تحقیقات تخصصی و همه جانبه دادسرا بر زخمم شد.و نیز کارشناسان پزشکی قانونی التیامی

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس